شکیبایی عزیز هر چه منتظر برنامه ای هر چند کوتاه از از رسانه ی ملی !نشستم خبری نشد.خبر مرگ تو ششمین خبر بخش خبری شبانه بود.البته که آقای قنطار لبنانی از تو مهمتر بود .آخر ایشان مغز یک کودک ۴ ساله ی اسراییلی را در حضور پدرش به صورت هنرمندانه ای پخش نمودند.تازه ایشان به خوبی توانسته بودند با هنر مندی کامل اندام تنومند خود را با وجود شکنجه های مرد افکن رژیم صهیونیستی حفظ نماید.حتی با وجود آن همه شکنجه و ظلم و بدبختی در آن زندانها توانسته مدرک لیسانس را هم کسب کند.
پیام تبریک ها بود که نثار اعراب مزد بگیر شد٬گویا تلقین می شد که ما هم باید شاد باشیم و جشن بگیریم!ولی مطمئن بودم خیلی از مردم خصوصا جوانان هنر دوست در غم از دست دادن هنرمندی چون تو غمگینند.آخر تو از ملتی ٬از دامن این مردم پاکی٬فرزند نجیب میهنی.
نقش جوان مبارز کرمانی را چه صمیمانه بازی کردی٬چقدر قشنگ شعر انار را برای فرزندان میهن تکرار کردی٬چه دوست داشتنی بودی در رو زی روزگاری٬ چقدر عاشقانه در خانه ی سبز زندگی می کردی .حتی درسارا و کاغذ بی خط هم دوست داشتنی بودی.
خسرو شکیبایی عزیز تو یک امشب را میهمان این سرای فانی هستی و فردا در میان دریایی از اشک و خاطره خواهی رفت.اگر چه بودن یا نبودن تسلیتی از جانب به اصطلاح آقایان برای تو که نامت در دفتر هنر ایران تا ابد ثبت خواهد ماند اهمیتی ندارد٬اما همین تاریخ خوب در خاطر نگاه خواهد داشت که چگونه در این مرز وبوم جای اولویت ها عوض شده و چطور به زور ارزش های بی ارزشی را تبلیغ می کنند غافل از اینکه این عشق است که بر قلب های بیدار حکومت می کند.
یادت همشه سبز


